الشيخ محمد تقي بهجت
336
جامع المسائل ( فارسي )
جاهل به حكم بوده ، خواه باذل ، عالم به موضوع باشد يا نه . مضمونيّت جنايت سرايت به نفس با فرض مضمونيّت در طرف هر جنايتى كه مضمون باشد در طرف ، سرايت آن به نفس هم مضمون است ، و هر جنايتى بر طرف كه مضمون نيست ( مثل آن كه در قصاص است ) سرايت آن مضمون نيست ، چون كه با خوف سرايت در طرف قصاص نيست بلكه ديه است ؛ و همچنين در ضمان ديه در مورد ثبوت و نفى سرايت ، تابع جنايت است . اگر اختلاف كردند در اين كه باذل ، عالم بود به يسار بودن مبذول كه قاطع ، ضامن نباشد ، يا آن كه عالم نبود تا قاطع ضامن باشد بنا بر قول به ضمان او ، قول باذل با يمين او مقدم است . و اتفاق باذل و قاطع بر بدليّت ، اثرى ندارد ، مگر آن كه مستلزم عفو از قصاص بعد از دو عمل باشد نه در اباحهء عمل دوم . اگر قاطع بعد از بذل ، در قصاص ، طفل يا مجنون بود ، پس آن چه را كه قطع كرده هدر است ، چه نقص عضو باشد يا غير آن ؛ و آن چه را كه مستحق بوده ، باقى است بر استحقاق . و در صورت عدم علم باذل ، به جنون قاطع ، احتمال دارد ضمان عاقله در تقدير ضمان خودش اگر مجنون نبود . اگر يمين مجنون را قطع كرد پس مجنون ، يمين جانى را قطع نمود ، قصاص محقق نشده است و باقى است براى ولىّ مجنون ( به نحوى كه قبل از استيفاء ثابت بود يعنى ضمان ديه ، بنا بر مساوات طرف با نفس در اشتراط مساوات در عقل ) و ديهء عضو جانى بر عاقلهء مجنون است . فوت مجنىٌّ عليه بعد از قطع دست و پا و فروع اختلاف در آن 4 - اگر دستها و پاهاى شخصى را قطع كرد پس از آن وفات كرد ، به خطأ شبيه به عمد ، و اختلاف شد بين جانى و ولىّ ، و ولىّ گفت بعد از اندمال ، وفات كرد پس مستحق دو ديه هست ، و جانى گفت به سرايت ، وفات كرد پس مستحق يك ديه است به جهت دخول طرف در نفس ؛ پس اگر به سبب امارات ظاهره - اگر چه از آنها كوتاهى